3 خرداد 88
فاطمیه : هنوز چیزی از ارتحال پیامبر (ص) نگذشته بود و هنوز داغ فراقش درون قلبمان وجودمان را به آتش می كشید كه ...
همان هایی كه قلب هایشان پر از كینه و جان هایشان از خدا تهی و رو حشان مخزن ظلمت بود!
همان هایی كه هیچگاه چشم دیدن علی(ع) را نداشتند و همان هایی كه تا اسم علی(ع) می آمد رنگ چهره هاشان تغییر می كرد و حسادت را از چشمانشان می توانستی بخوانی.!
همان هایی كه بارها ثابت كرده بودند كه در نفاق ، همتا ندارند! و همان هایی كه در پوششِ بزرگ خاندان و قبیله از هیچ كوششی بر علیه اسلام دریغ نكرده بودند !
همان هایی كه بارها سعی كرده بودند تا لحظه ای علی (ع) را كوچك، نه ، كمرنگ نشان دهند، اما هر بار علی(ع) آنچنان درخشید كه نورش چشمانشان را كور كرد !
همان هایی كه در جنگ خیبر،سعی كردند از فرصتی كه بیماری علی(ع) در اختیارشان گذاشته بود ، بیشترین استفاده را برای خود نماییِ ریاكارانه شا ن بكنند! و این بار هم تدبیر زیبای پیامبر(ص) ،تقدیر الهی را آن چنان رقم زد كه همه دیدند، جز علی (ع) هیچ كس شایسته ی بدوش كشیدن این پرچم نیست!
همان هایی كه در روز غدیر ، پیشاپیش همه ، منافقانه تر از همیشه ،برای عرض تبریك به سوی علی(ع) شتافته بودند!
همان هایی كه كوه احد ، سستی ایمانشان را بیش تر از همیشه نگریسته بود، و فرارشان را از صحنه نبرد، دیده بود ، و دیده بود كه علی (ع) چگونه با جان و تن سپر جان پیامبر(ص) شده بود !
همان هایی كه قبلاً به هم دست برادری داده بودند ! و شاهد بودند كه پیامبر (ص) به علی (ع) گفت : كه تو برای من ، مثل هارون به موسی هستی . ای برادر من!
همان هایی كه از جنگ بدر ، حنین ، احد ، خیبر... ، كینه ی اجدادشان را كه علی (ع) آن ها را به قعر جهنم فرستاده بود ، هنوز بر دل داشتند!
همان هایی كه نقشه های شومی در سر داشتند! و منتظر فرصت مناسب بودند!
همان ها دور هم جمع شدند و شد ... سقیفه!!